راه که می روم مدام بر می گردم پشت سرم را نگاه می کنم دیوانه نیستم خنجر از پشت خورده ام


   

جملات زیبا و عاشقانه

بی خدام...
دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ÓÇÚÊ 9:34 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
 و من خدایــــی نـــدارم در این نـــــزدیـــکی ...

من دیوانه ام ....
دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ÓÇÚÊ 9:21 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
◄دل نوشته های من ...

من دیوانه ام
دیوانگی جرم نیس
دیوانگی عار نیس
دیوانگی یعنی تفاوت
دنیا با تفاوت هایش زیباس
تفاوت رنگ ها ، عطرها ، زندگی ها ، ستاره ها
و احساس ها
در این تفاوت های بی شمار
من دیوانه ام
دیوانه یک نگاه آشنای تو از میان نگاه های متفاوت
دیوانه ی حس متفاوت تو از میان حس های بی تفاوت
آری من دیوانه ام
و جوری متفاوت در میان تفاوت ها
دیوانه وار دوستت دارم
دیوانگی برای تو کار من است ...


خر...
سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 ÓÇÚÊ 21:57 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
عاشقش بودم کولش کردم که خسته نشه……


پیاده که شدگفت: عجب خری بود...


خدایا ...
چهارشنبه ششم فروردین 1393 ÓÇÚÊ 22:18 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

خدایا به خداییت قسم نمی بخشمت ...


اینجا ...
دوشنبه پنجم اسفند 1392 ÓÇÚÊ 20:33 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
اینجا شهریست که

زندگی دیگران به تو ربطی ندارد
 
اما زندگی تو به همه ربط دارد !!!


اعتراف ...
شنبه بیست و یکم دی 1392 ÓÇÚÊ 11:44 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

اعتراف می کنم بی کـَس شده ام

اما هنــــــوز مثل تو بی همه چیـــــــز نشده ام....!


به امیدت ...
چهارشنبه هشتم آبان 1392 ÓÇÚÊ 14:56 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

خدایا به امید خودت ...

نه بنده های بی خودت ...


خدايــــــــــــا
جمعه نوزدهم مهر 1392 ÓÇÚÊ 21:35 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

خدايــــــــــــا  ؛

 ايـن روزهــا حرفهـــايم بوی نـاشـــکری مي دهنــد. . .

 امـــا تــــــــو ..

بـه حســـاب تنهـــايي و دردی که می دانی بگـــذار. . .!




خاطره ها ...
چهارشنبه دهم مهر 1392 ÓÇÚÊ 20:34 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

از بعضی ادمها خاطره میماند

از بعضی های دیگر هیچ

خاطره ساختن لیاقت میخواهد


آدم های تنها
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 ÓÇÚÊ 17:11 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

آدم های تنها

آرزوهای کوچکی دارند

شبیه اینکه کسی

در خانه را به رویشان باز کند



حواست ....
شنبه بیست و سوم شهریور 1392 ÓÇÚÊ 21:48 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

حواست باشه با کی "دست" میدی !

وگرنه همه چیتو از "دست" میدی 


کما ...
چهارشنبه بیستم شهریور 1392 ÓÇÚÊ 17:0 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

دلم . . .

(کما) میخواهــد . . .

از همان هایی که . . .

دکتر میگوید :

متاسفم فقط واسش (دعا ) کنیــد . . .


آدما ...
یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ÓÇÚÊ 13:23 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
آدما ... آدمو تنها می ذارن ...


امروز ...
جمعه یکم شهریور 1392 ÓÇÚÊ 21:29 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
امروز دلم برای

امروز گرفت ....


سکوت ...
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 ÓÇÚÊ 20:58 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
اینجاآرامگاه بغض های کهنه است....

لطفل کمی سکوتـــــــــــــــ!!!
 
که اگر بیدار شوند

نفس گیرنـــــــــــــــــــــــــــــــــد،لعنتی ها!!!



بی تفاوت می گذرم ...
دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ÓÇÚÊ 14:28 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
وقتی دلم به درد میادو کسی نیست به حرفهایم گوش کند

وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته ست

وقتی احساس می کنم دردمندترین انسان عالمم

وقتی تمام عزیزانم با من غریبه میشوند

و کسی نیست که حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ کند

وقتی تمام عالم را قفس می بینم

بی اختیار از کنار آنهایی که دوستشان دارم

بی تفاوت می گذرم




دلم گرفته ...
دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ÓÇÚÊ 14:23 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
دلم گرفته ...

دلم عجیب گرفته است و هیچ چیز،

نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش ،

نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست

نه ...هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند

و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابـــــد شنیده خواهد شد .


 " سهراب سپهری "


تنهایم ...
شنبه دوازدهم مرداد 1392 ÓÇÚÊ 23:34 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
تنهایم......

اما دلتنگ آغوشی نیستم

خسته ام......

ولی به تکیه گاه نمی اندیشم

چشمهایم تر هستند و قرمز

ولی رازی ندارم

چون مدتهاست دیگر

کسی را خیلی دوست ندارم...



تنهایی ...
چهارشنبه نهم مرداد 1392 ÓÇÚÊ 10:34 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
تنهاییم را زیر دوش حمام میبرم..

بغضم را

میان شر شر آب داغ میترکانم

تا همه فکر کنند...

قرمزی چشمانم
از دم کردن حمام است.


مرده ام ...
چهارشنبه نهم مرداد 1392 ÓÇÚÊ 10:28 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
چــنـدیست مرده ام

امـا ڪسی باور نمی ڪنـد

ایـن مردم تـا بـه عزایمـ ننـشینـنـد

مرگم راباور نمی ڪننـد


امید ...
شنبه پنجم مرداد 1392 ÓÇÚÊ 21:43 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
آنكس كه آب پای تیرك چوبی می ریزد

 دیوانه نیست بی شك باغبانی است امیدوار


جای خالی ...
چهارشنبه دوم مرداد 1392 ÓÇÚÊ 10:24 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
ﮔﺎﻫـﮯﺣتی ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍﻧـﮕﺎﻩ ﮐـﻨـــﻢ ،ﮐﻪ ﺑـﺒـﯿـﻨـﻢ ﺟـﺎﻡ

ﺧﺎﻟﯿـﻪ ، ﯾﺎ ﻧـﻪ !؟


دورو ....
جمعه بیست و هشتم تیر 1392 ÓÇÚÊ 10:19 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
 آدم نیمرو باشه ولی دورو نباشه …


جناغ ...
جمعه بیست و یکم تیر 1392 ÓÇÚÊ 10:22 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
عاقبت من شد سرنوشت جناغ

 همه سر شکستنم شرط بسته اند …


غرق ...
سه شنبه هجدهم تیر 1392 ÓÇÚÊ 23:16 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
آدم که غرق شود

 
قطعا میمیرد!

چه در دریا ...

چه در رویا ...



خسته ام ...
یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ÓÇÚÊ 18:53 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
خستـــه ام (!)

 
از ایـــن دلـــداری هـای مجـازی
 
دلـــم شانــه هـای حقیقی میخــواهـد



ما ....
یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ÓÇÚÊ 18:47 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

پچه که بودیم بستنیمان را گاز میزدند،قیامتی بر پــــــــــــــا میکردیم

چه بیهوده بـــــــزرگ شدیم امــروز روحمان را گــــــــــــــــــاز میزنند


 و مـــــــا می خندیم ...!




ته قصه ...
یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ÓÇÚÊ 18:38 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

خدایا!!!

دستانم را زدم زیر چانه ام .....

مات و مبهوت نگاهت میکنم .....

طلبکارنیستم....
 
فقط مشتاقم بدانم ته قصه چه میکنی بامن؟؟!!   





پایان ....
شنبه پانزدهم تیر 1392 ÓÇÚÊ 15:16 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

امروز یک مرده شور را دیدم

آنچنان زیبا می شست که لکه ای هم باقی نمی ماند

اما نمی دانم چرا پدرم از او خوشش نمی آید!!!

و مدادم گریه می کند و مادرم هم نفرینش!!!

او که آدم خوبیست من دوستش دارم...

فقط کاش ناخن هایش را می گرفت...

تمام بدنم را زخم کرد...




آهای سهراب !!
جمعه هفتم تیر 1392 ÓÇÚÊ 12:25 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

آهای سهراب !!

قایق دیگر جوابگو نیست …

کشتی باید ساخت …

اینجا مثل من تنها زیاد است !!