راه که می روم مدام بر می گردم پشت سرم را نگاه می کنم دیوانه نیستم خنجر از پشت خورده ام


   

جملات زیبا و عاشقانه

قصّه ی من
جمعه بیست و چهارم بهمن 1393 ÓÇÚÊ 17:56 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
و خدای قصّه ی من

سرِ میزِ دیگریست...


ای زندگی ...
شنبه هجدهم بهمن 1393 ÓÇÚÊ 19:11 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
به گذشته که بر می گردم ...

از حال می روم چه کرد با من

ای زندگی ؟؟؟


فکر کردن ...
شنبه هجدهم بهمن 1393 ÓÇÚÊ 19:8 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
زندگی مون از اونجایی سخت شد که تو حموم به جای اواز خواندن

شروع کردیم به

فکر کردن ...


اشتباه می کنند ...
شنبه بیستم دی 1393 ÓÇÚÊ 18:18 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
اشتباه می کنند

بعضی ها که اشتباه نمی کنند

باید راه افتاد

مثل رود ها

که بعضی به دریا می رسند

و

بعضی هم به دریا نمی رسند

رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد...


خیلی ساده ...
پنجشنبه هجدهم دی 1393 ÓÇÚÊ 20:42 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
میگن وقتی اسب بخواد از رودخونه یا رود رد بشه:
اول آب رو گل آلود میکنه بعد رد میشه...
میدونین چرا؟
چون تصویر خودشو تو آب میبینه و تحت هیچ شرایطی پاشو رو اون تصویر نمیذاره
چون فکر میکنه که هم نوعه خودشه تو آب
در حالی ک یه عکس بیشتر نیس...!
اونوقت ما آدم ها ,, که ادعامون میشه ک اشرف مخلوقاتیم...
رو دلمون، خودمون، شخصیتمون، احساسمون و کسانی ک دوستمون دارن و شاید دوستشون داریم
خیلی ساده پا میذاریم و رد میشیم!


میان این مردم ...
چهارشنبه سوم دی 1393 ÓÇÚÊ 9:12 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
میــآن ایــن مردم باید عــآقلانه زندگــی کرد نه عــآشقانه!!! همــــین...

یه سوال دارم فقط ...
سه شنبه دوم دی 1393 ÓÇÚÊ 21:11 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
ﻣﯿﮕﻦ ﺁﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻤﯿﺮﻩ ﮐﻞ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻧﺶ ﺍﺯ ﮐﻞ ﮐﺎﺭﺍﯼ ﺑﺪ ﺍﻭﻥ ﺁﺩﻡ
ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺨﺺ !!!...
ﺣﺎﻻ ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ... ؟؟؟؟؟
ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﯾﻦ ﺯﺑﻮﻥ ﻣﻦ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ
ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﻢ !...؟
ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻮﻡ ﻣﯿﮕﻪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﺑﻐﺾ ﮔﻠﻮﻡ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺷﮑﻢ ﺟﻠﻮ
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﺩ !.... ؟
ﺍﯾﻦ ﭼﺸﻤﻬﺎ ﻣﯿﮕﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻧﺎﻣﺮﺩﺍ ﭼﻪ ﺷﺒﻬﺎﯾﯽ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺶ ﻧﯿﻮﻣﺪﻩ !.... ؟
ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻻﻣﺼﺐ ﻣﯿﮕﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻣﺎ ﻣﺤﺒﺖ
ﻧﺪﯾﺪﻩ !... ؟
ﺍﯾﻦ ﻣﻐﺰ ﻻﻣﺼﺐ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺸﻮﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺧﯿﻠﯽ
ﭼﯿﺰﺍ ﮔﺬﺷﺘﻪ !... ؟
ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﯿﮕﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺘﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺟﻮﻭﻧﯿﺸﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺩﺍﻫﺎﯼ ﺑﻬﺘﺮ ﮐﻪ
ﺍﺻﻼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ !... ؟
ﺍﯾﻦ ﻻﻣﺼﺒﺎ ﻣﯿﮕﻦ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﯾﻪ ﻫﺎﺵ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﮐﻪ ﮐﻢ
ﻟﻄﻔﯽ ﺩﻭﺳﺘﺎﺷﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻪ !...؟
ﻓﻜﺮ ﻧﮑﻨﻢ !!!!...
ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺸﻪ !!!... ؟؟!!!!


و دیگر هیچ ...
پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ÓÇÚÊ 11:48 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

در جامعه ای زندگی می کنیم که  

مردمانش با یک استخاره هدف تعیین می کنند    

 و با یک عطسه از هدف خود دست می کشند ...


پُولدار که باشی...
یکشنبه دوم آذر 1393 ÓÇÚÊ 20:41 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
پُولدار که باشی...
بَرف بَهانه ای میشَوَد بَرایِ
لِباس نُو خَریدَن،
با دوستان به اِسکی رَفتَن،
تَفریح کَردن و از زِندِگی لِذّت بُردَن...
اما خُدا نَکُنَد فَقیر باشی و بَرف ببارَد...
از بیکار شُدَنِ پِدَرِ کارِگرَت بِگیر ،
تا غَمِ پاره بُودَن کَفشهایَت،
و چِکّه کَردَنِ سَقفِ خانه اَت...
ﭼﺮﺍ ﺑﺎﻳَﺪ ﭘُﻮﻝ ﺗَﻌﻴﻴﻦ ﻛُﻨَﺪ ،
بَرف ﻧِﻌﻤَﺖ ﺍَﺳﺖ ﻳﺎ ﻋَﺬﺍﺏ...!؟

 



بیچاره
یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 ÓÇÚÊ 20:19 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
بــــــــــیچـــاره مــــــنــــم وقتــــــــــــی

کــــــــــه چــــــــــاره تــــــــــویــــــــــی ...


فرق من و تو ...
پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 ÓÇÚÊ 20:39 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
بهــــــتــــــــــــــری ...
لهــــــــــــتــــــــــرم ....


از محبت محبت نمی شود
جمعه نهم آبان 1393 ÓÇÚÊ 19:4 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
از محبت گل ها خار می شود ...

از محبت دل ها سنگ می شود ...

از محبت آدم ها خر می شوند ...

از محبت خیلی چیز های دیگر نیز می شود

اما از محبت محبت نمی شود ...


بعضی ها
دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ÓÇÚÊ 16:13 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
بعضی ها ، هیچ وقت آدم نمی شوند ! در چرخه ی تکامل … چگونه ظاهرِ آدم یافتند ، نمیدانم ! خصلتشان زخم زدن است ! و خراشیدنِ روح ! حالا تو بگو ، چگونه در کنارِ چنین گرگهایی .. اگر چنگ در نیاوری ! دوام می یــابــی !

بدترم ....
چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 ÓÇÚÊ 20:43 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

این روزها که می‌گذرد، جور دیگرم

دیگر خودم برای خودم هدیه می‌خرم

دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم

دیگر بلد شدم که بهانه نیاورم

این روزها من اسم کسی را نمی‌برم

این روزها شبیه «محمد »های سابقم

هر چند بدترم ولی از قبل بهترم...


یک نفر...
یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 ÓÇÚÊ 23:9 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
 یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم...

 


بی خدام...
دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ÓÇÚÊ 9:34 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
 و من خدایــــی نـــدارم در این نـــــزدیـــکی ...

من دیوانه ام ....
دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ÓÇÚÊ 9:21 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
◄دل نوشته های من ...

من دیوانه ام
دیوانگی جرم نیس
دیوانگی عار نیس
دیوانگی یعنی تفاوت
دنیا با تفاوت هایش زیباس
تفاوت رنگ ها ، عطرها ، زندگی ها ، ستاره ها
و احساس ها
در این تفاوت های بی شمار
من دیوانه ام
دیوانه یک نگاه آشنای تو از میان نگاه های متفاوت
دیوانه ی حس متفاوت تو از میان حس های بی تفاوت
آری من دیوانه ام
و جوری متفاوت در میان تفاوت ها
دیوانه وار دوستت دارم
دیوانگی برای تو کار من است ...


خر...
سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 ÓÇÚÊ 21:57 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
عاشقش بودم کولش کردم که خسته نشه……


پیاده که شدگفت: عجب خری بود...


خدایا ...
چهارشنبه ششم فروردین 1393 ÓÇÚÊ 22:18 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

خدایا به خداییت قسم نمی بخشمت ...


اینجا ...
دوشنبه پنجم اسفند 1392 ÓÇÚÊ 20:33 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
اینجا شهریست که

زندگی دیگران به تو ربطی ندارد
 
اما زندگی تو به همه ربط دارد !!!


اعتراف ...
شنبه بیست و یکم دی 1392 ÓÇÚÊ 11:44 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

اعتراف می کنم بی کـَس شده ام

اما هنــــــوز مثل تو بی همه چیـــــــز نشده ام....!


به امیدت ...
چهارشنبه هشتم آبان 1392 ÓÇÚÊ 14:56 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

خدایا به امید خودت ...

نه بنده های بی خودت ...


خدايــــــــــــا
جمعه نوزدهم مهر 1392 ÓÇÚÊ 21:35 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

خدايــــــــــــا  ؛

 ايـن روزهــا حرفهـــايم بوی نـاشـــکری مي دهنــد. . .

 امـــا تــــــــو ..

بـه حســـاب تنهـــايي و دردی که می دانی بگـــذار. . .!




خاطره ها ...
چهارشنبه دهم مهر 1392 ÓÇÚÊ 20:34 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

از بعضی ادمها خاطره میماند

از بعضی های دیگر هیچ

خاطره ساختن لیاقت میخواهد


آدم های تنها
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 ÓÇÚÊ 17:11 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

آدم های تنها

آرزوهای کوچکی دارند

شبیه اینکه کسی

در خانه را به رویشان باز کند



حواست ....
شنبه بیست و سوم شهریور 1392 ÓÇÚÊ 21:48 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

حواست باشه با کی "دست" میدی !

وگرنه همه چیتو از "دست" میدی 


کما ...
چهارشنبه بیستم شهریور 1392 ÓÇÚÊ 17:0 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

دلم . . .

(کما) میخواهــد . . .

از همان هایی که . . .

دکتر میگوید :

متاسفم فقط واسش (دعا ) کنیــد . . .


آدما ...
یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ÓÇÚÊ 13:23 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
آدما ... آدمو تنها می ذارن ...


امروز ...
جمعه یکم شهریور 1392 ÓÇÚÊ 21:29 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
امروز دلم برای

امروز گرفت ....


سکوت ...
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 ÓÇÚÊ 20:58 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
اینجاآرامگاه بغض های کهنه است....

لطفل کمی سکوتـــــــــــــــ!!!
 
که اگر بیدار شوند

نفس گیرنـــــــــــــــــــــــــــــــــد،لعنتی ها!!!