راه که می روم مدام بر می گردم پشت سرم را نگاه می کنم دیوانه نیستم خنجر از پشت خورده ام




ساخت فلش مديا پلير
   

جملات زیبا و عاشقانه

می خواهی بروی ...
جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ÓÇÚÊ 17:50 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
مـــی خـــواهــــی بــروی؟؟؟

بـــهــــانـــه مــــی خــــواهـــی؟؟

بــگـــذار مـــن بـــهـــانــه را دســـتــــتـــ بـــدهــــم...

بــــرو و هـــرکــــس پـــرســــیــــد چـــــرا؟ بــــگـــو لـــجـــوج بــــود!

"هـــمــیشــه ســـرســــخـــتـــانـــه عـــاشـــق بـــود!!

" بــــگـــو فــــریـــاد مـــی کـــرد!"هـــمــه جــا فـــریـــاد مـــیـــکــرد کـــه فــقــط مــرا مــی خـــواهــد...

" بــــگـــو دروغ مـــی گـــفـــت!

"مـی گــفـــت هــرگـــز نــاراحـــتــم نـــکـــردی..." بــــگـــو درگـــیـــر بـــود!"هــمــــیـــشـــه درگـــیـــر افـــســـون نـــگــآهـــم بـــود...

" بــــگـــو بـــی احـــســاس بـــود!

"بــه هــمــه فــریــادهـــا،تـــوهـــیــن هــا و اخـــم هـــایـــم فـــقــطــ لــبــخــنــد مـــی زد..." بــــگـــو "او"نـــخــواســـت!

"نــــخــــواســــتـــ کـــه کــــســــی جــــز مــــن دردلـــشـــ خـــانـــه کـــنـــد....!!!"


قسمت
دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ ÓÇÚÊ 16:43 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
من هستم ....

تو هستی....

ولی قسمت نیست....


بی حوصله ...
یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ ÓÇÚÊ 17:27 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
بغضِ گلدان لبِ پنجـره را چلچله‌ها می‌فهمند

حالِ بی‌‌حوصله‌ها را خودِ بی‌حوصله‌ها می‌فهمند...



قصّه ی من
جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ ÓÇÚÊ 17:56 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
و خدای قصّه ی من

سرِ میزِ دیگریست...


ای زندگی ...
شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳ ÓÇÚÊ 19:11 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
به گذشته که بر می گردم ...

از حال می روم چه کرد با من

ای زندگی ؟؟؟


فکر کردن ...
شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳ ÓÇÚÊ 19:8 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
زندگی مون از اونجایی سخت شد که تو حموم به جای اواز خواندن

شروع کردیم به

فکر کردن ...


اشتباه می کنند ...
شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ ÓÇÚÊ 18:18 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
اشتباه می کنند

بعضی ها که اشتباه نمی کنند

باید راه افتاد

مثل رود ها

که بعضی به دریا می رسند

و

بعضی هم به دریا نمی رسند

رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد...


خیلی ساده ...
پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ ÓÇÚÊ 20:42 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
میگن وقتی اسب بخواد از رودخونه یا رود رد بشه:
اول آب رو گل آلود میکنه بعد رد میشه...
میدونین چرا؟
چون تصویر خودشو تو آب میبینه و تحت هیچ شرایطی پاشو رو اون تصویر نمیذاره
چون فکر میکنه که هم نوعه خودشه تو آب
در حالی ک یه عکس بیشتر نیس...!
اونوقت ما آدم ها ,, که ادعامون میشه ک اشرف مخلوقاتیم...
رو دلمون، خودمون، شخصیتمون، احساسمون و کسانی ک دوستمون دارن و شاید دوستشون داریم
خیلی ساده پا میذاریم و رد میشیم!


میان این مردم ...
چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ ÓÇÚÊ 9:12 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
میــآن ایــن مردم باید عــآقلانه زندگــی کرد نه عــآشقانه!!! همــــین...

یه سوال دارم فقط ...
سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ ÓÇÚÊ 21:11 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
ﻣﯿﮕﻦ ﺁﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻤﯿﺮﻩ ﮐﻞ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻧﺶ ﺍﺯ ﮐﻞ ﮐﺎﺭﺍﯼ ﺑﺪ ﺍﻭﻥ ﺁﺩﻡ
ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺨﺺ !!!...
ﺣﺎﻻ ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ... ؟؟؟؟؟
ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﯾﻦ ﺯﺑﻮﻥ ﻣﻦ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ
ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﻢ !...؟
ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻮﻡ ﻣﯿﮕﻪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﺑﻐﺾ ﮔﻠﻮﻡ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺷﮑﻢ ﺟﻠﻮ
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﺩ !.... ؟
ﺍﯾﻦ ﭼﺸﻤﻬﺎ ﻣﯿﮕﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻧﺎﻣﺮﺩﺍ ﭼﻪ ﺷﺒﻬﺎﯾﯽ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺶ ﻧﯿﻮﻣﺪﻩ !.... ؟
ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻻﻣﺼﺐ ﻣﯿﮕﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻣﺎ ﻣﺤﺒﺖ
ﻧﺪﯾﺪﻩ !... ؟
ﺍﯾﻦ ﻣﻐﺰ ﻻﻣﺼﺐ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺸﻮﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺧﯿﻠﯽ
ﭼﯿﺰﺍ ﮔﺬﺷﺘﻪ !... ؟
ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﯿﮕﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺘﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺟﻮﻭﻧﯿﺸﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺩﺍﻫﺎﯼ ﺑﻬﺘﺮ ﮐﻪ
ﺍﺻﻼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ !... ؟
ﺍﯾﻦ ﻻﻣﺼﺒﺎ ﻣﯿﮕﻦ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﯾﻪ ﻫﺎﺵ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﮐﻪ ﮐﻢ
ﻟﻄﻔﯽ ﺩﻭﺳﺘﺎﺷﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻪ !...؟
ﻓﻜﺮ ﻧﮑﻨﻢ !!!!...
ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺸﻪ !!!... ؟؟!!!!


و دیگر هیچ ...
پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۳ ÓÇÚÊ 11:48 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

در جامعه ای زندگی می کنیم که  

مردمانش با یک استخاره هدف تعیین می کنند    

 و با یک عطسه از هدف خود دست می کشند ...


اعتراف ...
شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 11:44 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

اعتراف می کنم بی کـَس شده ام

اما هنــــــوز مثل تو بی همه چیـــــــز نشده ام....!


به امیدت ...
چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 14:56 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

خدایا به امید خودت ...

نه بنده های بی خودت ...


خدايــــــــــــا
جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 21:35 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

خدايــــــــــــا  ؛

 ايـن روزهــا حرفهـــايم بوی نـاشـــکری مي دهنــد. . .

 امـــا تــــــــو ..

بـه حســـاب تنهـــايي و دردی که می دانی بگـــذار. . .!




خاطره ها ...
چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 20:34 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

از بعضی ادمها خاطره میماند

از بعضی های دیگر هیچ

خاطره ساختن لیاقت میخواهد


آدم های تنها
دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 17:11 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

آدم های تنها

آرزوهای کوچکی دارند

شبیه اینکه کسی

در خانه را به رویشان باز کند



حواست ....
شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 21:48 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

حواست باشه با کی "دست" میدی !

وگرنه همه چیتو از "دست" میدی 


کما ...
چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 17:0 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )

دلم . . .

(کما) میخواهــد . . .

از همان هایی که . . .

دکتر میگوید :

متاسفم فقط واسش (دعا ) کنیــد . . .


آدما ...
یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 13:23 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
آدما ... آدمو تنها می ذارن ...


امروز ...
جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 21:29 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
امروز دلم برای

امروز گرفت ....


سکوت ...
سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 20:58 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
اینجاآرامگاه بغض های کهنه است....

لطفل کمی سکوتـــــــــــــــ!!!
 
که اگر بیدار شوند

نفس گیرنـــــــــــــــــــــــــــــــــد،لعنتی ها!!!



بی تفاوت می گذرم ...
دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 14:28 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
وقتی دلم به درد میادو کسی نیست به حرفهایم گوش کند

وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته ست

وقتی احساس می کنم دردمندترین انسان عالمم

وقتی تمام عزیزانم با من غریبه میشوند

و کسی نیست که حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ کند

وقتی تمام عالم را قفس می بینم

بی اختیار از کنار آنهایی که دوستشان دارم

بی تفاوت می گذرم




دلم گرفته ...
دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 14:23 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
دلم گرفته ...

دلم عجیب گرفته است و هیچ چیز،

نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش ،

نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست

نه ...هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند

و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابـــــد شنیده خواهد شد .


 " سهراب سپهری "


تنهایم ...
شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 23:34 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
تنهایم......

اما دلتنگ آغوشی نیستم

خسته ام......

ولی به تکیه گاه نمی اندیشم

چشمهایم تر هستند و قرمز

ولی رازی ندارم

چون مدتهاست دیگر

کسی را خیلی دوست ندارم...



تنهایی ...
چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 10:34 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
تنهاییم را زیر دوش حمام میبرم..

بغضم را

میان شر شر آب داغ میترکانم

تا همه فکر کنند...

قرمزی چشمانم
از دم کردن حمام است.


مرده ام ...
چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 10:28 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
چــنـدیست مرده ام

امـا ڪسی باور نمی ڪنـد

ایـن مردم تـا بـه عزایمـ ننـشینـنـد

مرگم راباور نمی ڪننـد


امید ...
شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 21:43 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
آنكس كه آب پای تیرك چوبی می ریزد

 دیوانه نیست بی شك باغبانی است امیدوار


جای خالی ...
چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 10:24 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
ﮔﺎﻫـﮯﺣتی ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍﻧـﮕﺎﻩ ﮐـﻨـــﻢ ،ﮐﻪ ﺑـﺒـﯿـﻨـﻢ ﺟـﺎﻡ

ﺧﺎﻟﯿـﻪ ، ﯾﺎ ﻧـﻪ !؟


دورو ....
جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 10:19 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
 آدم نیمرو باشه ولی دورو نباشه …


جناغ ...
جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ ÓÇÚÊ 10:22 | | äæÔÊå ÔÏå Èå ÏÓÊ محمد سلیمی | ( )
عاقبت من شد سرنوشت جناغ

 همه سر شکستنم شرط بسته اند …