و من چگونه فراموشت کنم ...
بی راهه رفتن، بی تو زندگی کردن
بی تو کافه رفتن
بی تو گردش رفتن
بی تو راه رفتن در همه ی خیابان های باتو گشته
بی تورفتن درهمه ی هواهای باتو
دارم تمرین میکنم
باید زندگی کرد
باید بی تو نفس کشیدن را تمرین کرد
حتی برای روزهای بارانی پیش رو
مثل پیرمردی که بعداز بیماری طولانی باید عصا را کنار بگذارد میترسم
دست به دیوار راه میروم
دست به دیوار های همین شهر
همین شهر ک بوی لعنتی تورو دارد
بوی قسم باطل کن تورا
صدای خنده های شیرین تورا
و من چگونه بی تو بودن را تمرین کنم با این بودن های تو...














راه که می روم مدام بر می گردم پشت سرم را نگاه می کنم دیوانه نیستم خنجر از پشت خورده ام